دیریست شنیده ام که چترها را باید بست

و می خواهم از لمس باران بگویم

و دلهایی که خیس شدن و لمس ذره ای

از دریا را ترجیح داده اند

اما سایه ی چترهای همیشه باز

نمی گذارند و دلهایی که

پاک شدن و نو شدن را هرگزنخواسته اند

 راستی چرا غرورمان نمی گذارد خیس یکرنگی شویم