=== دلم دریایی نیست =============
به پيش روي من،
تا چشم ياري مي كند، درياست !
چراغ ساحل آسودگي ها ،
در افق پيداست !
درين ساحل كه من افتاده ام خاموش،
غمم دريا، دلم تنهاست .
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست !
خروش موج، با من مي كند نجوا،كه :
خروش موج، با من مي كند نجوا،كه :
« هر كس دل به دريا زد رهائي يافت !
كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... »
مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !
مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !
ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ،
اميد آنكه جان خسته ام را ،
به آن ناديده ساحل افكنم نيست !
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 8:27 توسط راز
|